الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
166
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
اللَّهَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً » « 1 » به گاه سفر چنانچه از گزند كافران بترسيد ، گناهى بر شما نيست كه نمازتان را كوتاه كنيد ؛ زيرا كافران آشكارا دشمن شمايند . چون در ميان آنها بودى و بر آنان ( به امامت ) نماز برپا كردى بايد گروهى از آنها سلاح برگيرند و با تو به نماز بايستند و چون سجدهء نماز به جا آوردند . اين سپاه عقب بروند و دستهء ديگر كه نماز نخواندهاند بيايند و با تو نماز بخوانند و احتياط كنند و سلاح خويش برگيرند ، زيرا كافران خوش دارند كه از وسايل و سلاحتان غافل شويد تا غافلگيرتان كنند . اگر بيمار بوديد و يا باران آزارتان مىداد ، مانعى ندارد كه سلاح بر زمين گذاريد ولى وسايل دفاعى را با خود برداريد ، خداوند عذاب خوار كنندهاى براى كافران آماده كرده است . ( 1 ) آمده است كه اين آيه هنگامى نازل شد كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله در عسفان و مشركان در ضجنان بودند . پس از مصالحهاى كه كردند ، مسلمانان مشغول اقامهء نماز به امامت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شدند و نماز ظهر را به طور كامل به جاى آوردند . مشركان با مشاهدهء اين منظره ، تصميم گرفتند كه بر مسلمانان شبيخون بزنند ؛ اما بعضى از ايشان گفتند : آنها نماز ديگرى هم دارند كه آن را بيش از اين دوست مىدارند - منظورشان نماز عصر بود - و به هنگام اقامه آن بر آنها حمله مىكنيم ؛ امّا خداوند اين آيه را نازل كرد و لذا نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله نماز خوف را با مسلمانان به جاى آورد . ( 2 ) سپس روايت ديگرى را از تفسير ابى حمزهء ثمالى دربارهء اين آيه نقل كرده و گفته است : نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله براى جنگ با بنى أنمار حركت كرد . آنها در جايى اردو زدند كه هيچ يك از افراد دشمن را نمىديدند ؛ لذا اسلحههاى خويش را بر زمين گذاشته و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم در حالى كه اسلحهاش را بر زمين گذاشته بود ، براى قضاى حاجت رفت . در اين حال هوا كمى بارانى بود و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله مقدارى از آنجا دور شده و در سايهء درختى نشست . ( 3 ) بنى المحارب او را ديدند و به غورث بن حارث محاربى گفتند : اى غورث ، اين محمّد است كه از اصحابش جدا شده است ! گفت : خدا مرا بكشد ، اگر او را به قتل نرسانم ! لذا در حالى كه شمشير در دست داشت از كوه پايين آمد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم متوجّه نشد تا اين كه ناگهان او را ديد كه با شمشير كشيده بالاى سرش ايستاده است . او گفت : اى محمّد ، چه كسى الان مرا از تو بازمىدارد ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اللّه . ناگهان اين دشمن خدا به روى زمين افتاد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به سرعت برخاست و شمشير او را به دست گرفت و فرمود : اى غورث ، الآن چه كسى مرا از تو جلوگيرى مىكند ؟ گفت : هيچ كس !
--> ( 1 ) . نساء ( 4 ) ، 101 - 102 .